زنی که بچه داره، میشینه تو تاکسی و هی ناز و عشوه میاد و لاس میزنه با پسری که کنارش نشسته و دستشو گذاشته رو پای زنه!
یکی دیگه داشت ج.ن.د.گ.ی میکرد، یکی دیگه داشت ل.ا.ش.ی.ب.ا.ز.ی در میاورد..این وسط چرا من حرص میخوردم خدا میدونه!
این ورودی در یکشنبه, اکتبر 14th, 2007 در 9:15 ب.ظ و تحت دستههای TruTH فرستاده شده.
میتوانید این ورودی را خوراک کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
6 پاسخ
بس که محجوب و ماخوذ به حیا تشریف داری
همینجور بنویس ، خوبه ؛
به hard Abusive: آره…واقعا..کشتم خودمو! چشم..می نویسیم!
به HamedMalek: انخده من چیز میز دام سرش حرص بخورم! نگران نباش جونم!
به My Minimals: اونارو چرا؟! که بدتر بکنن؟!
بس که محجوب و ماخوذ به حیا تشریف داری
همینجور بنویس ، خوبه ؛
چه میدونم والله !؟
شاید چیز دیگه ای نداری که تو زندگیت حرص بخوری
خداوند حفظشان کند.
به hard Abusive: آره…واقعا..کشتم خودمو! چشم..می نویسیم!
به HamedMalek: انخده من چیز میز دام سرش حرص بخورم! نگران نباش جونم!
به My Minimals: اونارو چرا؟! که بدتر بکنن؟!
دیر اومدم ؟ غذا تموم شده ؟!
بسکه خوبی شما!